خیلی سخته شروع دوباره چیزی که تمام شده٫ برای من که سوغات سال نو دلتنگی بود و حسرت ٫ تو چی؟

گر چه در چشم تو پروانه پر سوخته ام

تو چه می دانی از آهت چقدر سوخته ام

حسرتی دارم از آن دست که چون مام زمین

آب در چشم ترم هست و جگر سوخته ام

نه زمانی که بمانم نه دلی تا بروم

چه کنم با غم این بخت دوسر سوخته ام

ماهکم ! متن به پلنگانه ترین شیوه عشق

هر شب از داغ تو بر کوه و کمر سوخته ام

چه خیالی است اگر قصه به پایان نرسد

من که یک عمر در اما و اگر سوخته ام

دست بردار از آرامش خاکستری ام

بگذار عشق نداند چقدر سوخته ام

لینک
سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦ - رضا عزیزی