اتاق خواب خدا   

گذشت عمر و دلی عشق را بهانه نکرد

پرنده ای لب ایوان ماه خانه نکرد

خزان که شد خودمان را زیاد گم کردیم

حنای مزرعه را توی باد گم کردیم

دل ترک ترک ماه را نفهمیدیم

دلیل نقشه روباه را نفهمیدیم

نشسته ایم که آیینه تیره بخت شود

دوباره سکه بکاریم تا درخت شود

نشسته ایم که پروانه ای زمین بخورد

بهار پشت در خانه ای زمین بخورد

بیا و این شب دم کرده را کنار بزن

برای پنجره ها پرده را کنار بزن

بیا که بی تو در این جاده ها سواری نیست

کنار مزرعه ها اسب بال داری نیست

پرنده ها همه در زخم و دود حل شده اند

اتاق ها همه کندوی بی عسل شده اند

بهار را به شب جشن باغ مهمان کن

شب مرا به دو ساعت چراغ مهمان کن

...

بجای اینکه پر از بمب و جنگ و جت باشیم

بیا دوباره شریک غم کزت باشیم

اگر چه قصر پری زاده دست جانی هاست

اتاق خواب خدا زیر شیروانی هاست

  • قسمتهایی از شعر اتاق خواب خدا
  • مجموعه در دست انتشار زیتون چشم های تو

یه زندونی اون هم توی یه سلول تنگ بجز ملاقاتی به چی فکر می کنه؟ و اینکه دنیای اونور دیوار چه رنگیه ؟

نجمه جان چندین بار به ملاقاتم اومدی توی سلولم نبودم ببخشید به خدا بدون که توی فکرم و قلبمی منتظر حرفهای تازه ات هستم .

ناهید جان مرسی که به من سر زدی اگه حوصله داشتی تصویر چند تا ار تابلوهای تازه ات رو برام ایمیل کن راستی مثل همیشه شعرهات ساده بود و سرشار .

محمد ومریم عزیزم مرسی.

لینک
سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦ - رضا عزیزی